| |
| دوشنبه 28 اسفند ماه سال 1385 |
| نوروزتان مبارک... |
سلام...دو سال پیش همین وقت ها بود که اومدم و برای اولین بار اولین پست خودم رو آپدیت کردم...حالا بعد از دو سال اومدم تا دوباره آپدیت کنم..اما فقط برای تبریک..
دوستان من تا ۳ ماه دیگه آپدیت نمیکنم...چون مشغله درسیم زیاده..من یه کنکوریه بدبختم بدون امید به قبولی...
عیدتون مبارک...تا ۳ ماه دیگه خداحافظ...
 |
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |
| |
| شنبه 14 بهمن ماه سال 1385 |
| بی ربط بی هدف و صفحه پر کن |
امروز فقط آهنگ:
این دو تا خواننده که اسموشون رو هم نمیدونم یه آهنگ تر و تمیز واسه زهرا امیر ابراهیمی(همون زهره خودمون) خوندن خیلی باحاله هرچند قدیمیه ولی دانلودش میرزه...حتما دانلود کنید.روی لینک زیر راست کلیک کنید و Save Target As را بزنید.
دانلود آهنگ

از طرفی دیگه دو تا حاج خانوم هم واسه زهره آهنگ خوندن به نام انتقام:
من خودم شخصا گوشش ندانم ول نیدونم قشنگه یا نه ولی دانلودش کنید.
آلبوم جدید منصور به نام قشنگه دانلود کنید(من خودم گوش نداندمش):

دونه دونه
قشنگه
انگار نه انگار
داد و بیداد
بازی
نمیتونی
با من به از این باش
یه روزی
دستمو بگیر
|
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |
| |
| شنبه 4 آذر ماه سال 1385 |
| سلام مسلمونا |
والا من وقت چکیدن ایمیل و آپدیت بلاگ رو ندارم...
یکی از دوستان گفته بود که رمز ایمیلش گم شده...
منالان یه راهای میگم که همه جا اکثرا از این راه استفاده میکنن..توی هند..اسلواکی..هلند..شهرضا...روسیه..سوریه..آلمان...ایتالیا.. قصرچم...کانادا...آمریکا...استرالیا..فرانسه...
خلاصه یه راه حل فراگیریه...خیلی توپ و ملش و ساده و قابل فهم..یه راه حل تمیز...پروفشنال....یه راه حل کاربر پسند...
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤بیخیالش شو ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ |
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |
| |
| پنجشنبه 30 شهریور ماه سال 1385 |
|
| میدونید چیه؟؟؟به این نتیجه رسیدم که بلاگ نویسی واسه آدم نون و آب نمیشه..باید برم بچسبم به درس و بحث و بدبختی و کنکور...آخه امسال کنکور دارم و یه کنکوریه بدبختم...خدا به خیر کنه..چه شود...معلوم نیست دیگه کی بیام..اگه برنامه ای..رمز بازی چیزی حواستید بگید.. |
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |
| |
| چهارشنبه 22 شهریور ماه سال 1385 |
| دیگه دارید حوصلم رو سر می برید |
بیاید...برید..ولی نطر ندید... اینجا باید نظر بدید .من اصلا دوست ندارم که گونی گونی کاربر داشته باشم ولی انقد بی معرفت باشن که نظر ندن...
|
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |
| |
| یکشنبه 19 شهریور ماه سال 1385 |
| همینجوری |
ما هم آخری شبی به سرمون زده..نمیدونم از چی بنویسم..مقاله آموزشی؟آخه چقدر؟تا کی؟
من حالا دیگه کنکوریم..یه کنکوریه بد بخت..از حالا استرس واسه کنکور...
آهنگهای محسن چاووشی آروم میکنه آدم رو..شما هم بگوشین..همین چیزه دیگه ای ندارم واسه گفتن..البته امشب..
 |
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |
| |
| جمعه 10 شهریور ماه سال 1385 |
| به قول محسن چاوشی |
کفتر چاهی من تنگ بی ماهی من ای قبای بسته بر جنگجوی بی سپر دل افسرده من پشت پا خورده من شب بی مهتابم روز بی آفتابم ای در بسته شده از همه خسته شده دل افسرده من پشت پا خورده من ای شکسته تن صبور سکه بی پشت رو ای خلیج یخ زده خرمن ملخ زده گوش کن ای دل من تو هنوز دل منی با همه بی ثمری تو خود شکفتنی
خواننده : محسن چاوشی |
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |
| |
| چهارشنبه 8 شهریور ماه سال 1385 |
| بی ارتباط ولی زیبا |
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه اما اون توجهی به این مساله نمیکرد آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست ، من جزومو بهش دادم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسید میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم من عاشقشم ، اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم تلفن زنگ زد خودش بود گریه می کرد دوست پسرش قلبش رو شکسته بود، از من خواست که برم پیشش نمی خواست تنها باشه من هم اینکار رو کردم وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسید میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم من عاشقشم اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسید میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم من عاشقشم اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم سالهای خیلی زیادی گذشت به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود: تمام توجهم به اون بود آرزو میکردم که عشقش برای من باشه اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه من عاشقش هستم اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه |
|
-------------------------Keyvan67
-------------------------- |